خلاصه و پی دی اف آقای سیداحمد بزرگی
pdf متن ارئه
http://s9.picofile.com/file/8314106068/%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85.pdf.html
پاور پوینت ارائه
pdf متن ارئه
http://s9.picofile.com/file/8314106068/%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85.pdf.html
پاور پوینت ارائه
در سال 1898 میلادی «تئودور هرتصل» خبرنگار و نویسنده یهودی در اتریش کتابی تحت عنوان «دولت یهود» منتشر کرد. وی در این کتاب از تشکیل یک دولت یهودی دفاع کرده و به افکار عمومی غرب برای استقبال از جنبش صهیونیستی یک زمینه فکری داد. از آنجایی که یهودیان در آلمان بیش از سایر کشورها نفوذ سیاسی و آزادی عمل داشتند لذا هرتصل ابتدا سعی کرد از طریق دولت آلمان نظر سلطان عثمانی را برای اسکان یهودیان در فلسطین جلب نماید لکن مساعی مورد بحث به دلایل متعدد سیاسی از جمله اعلام جهاد مسلمین علیه مهاجمین خارجی با موفقیت مواجه نگردید. به همین دلیل یهودیان خود را به دامن انگلستان انداختند.
در مذاکراتی که سران یهود با «سایکس» نماینده انگلستان داشتند به او اطمینان دادند که در «جامعه ملل» از تحت الحمایگی فلسطین از طرف انگستان دفاع خواهند کرد و به فرانسه یا دولت دیگری اجازه نخواهند داد تا فلسطین را تحت الحمایه خود سازد. از سوی دیگر به «سایکس» قول اعطای هر گونه و هر اندازه وام را دادند و نیز متعهد شدند که دولت ایالات متحده آمریکا را برای دخالت در جنگ به سود متفقین و علیه آلمان تحت فشار بگذارند. این اقدامات در واقع زمینه را برای انتشار «اعلامیه بالفور» در تاریخ 2 نوامبر 1971 آماده کرد. «بالفور»، وزیر خارجه وقت انگلستان طی نامه ای خطاب به لرد روچیلد، مژده تشکیل وطن ملی یهود را می دهد، این نامه به «اعلامیه بالفور» شهرت یافت. در این اعلامیه آمده بود:
«نظر به علاقه خاصی که دولت انگلستان به تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین دارد، برای نیل به این هدف و تسهیل وسایل آن کوشش خواهد کرد.»
پس از صدور «اعلامیه بافور» نیروهای نظامی انگلیس در 9 دسامبر 1971 بیت المقدس را اشغال کردند و تا پاییز 1918 توانستند همه نیروهای نظامی عثمانی در فلسطین را مجبور به تسلیم کرده و سراسر سرزمین این کشور را به تصرف خویش درآورند. در سال 1919 میلادی کنفرانس «سان رمو» که از نمایندگان فرانسه، انگلیس و ایتالیا، تشکیل شده بود پس از بررسی اوضاع همه جانبه فلسطین موافقت خود را مبنی بر تحت الحمایگی فلسطین به وسیله بریتانیا اعلام داشت. در تاریخ 24 ژوئیه 1922 قیمومیت انگلستان برفلسطین رسماً توسط شورای «جامعه ملل» به تصویب رسید. در پرتو حمایت انگلستان و علیرغم مخالفت اعراب، مهاجرت یهودیان به فلسطین که از چند سال پیش آغاز شده بود سرعت بیشتری پیدا کرد. از سوی دیگر سیاست ضد یهود «هیتلر» باعث شد تعداد مهاجران اروپایی باز هم بیشتر شود. به طوری که در سال 1946 میلادی از 560/972 / 1 نفر جمعیت فلسطین، بیش از 608 هزار نفر آنها را یهودیان تشکیل می دادند. در حالیکه تعداد یهودیان در سال 1918، حدود 56000 نفر بود. بیشتر این مهاجرین از اروپایی شرقی بودند. به موازات ازدیاد جمعیت یهودیان در فلسطین و بالاگرفتن قدرت سیاسی آنها در منطقه، توده های عرب که از نفوذ یهودیان خشمگین و در عین حال نگران شده بودند انگلستان را تحت فشار گذاشتند تا از صهیونیستها جانبداری نکند. در این هنگام صهیونیستها در فلسطین عملاً یک نیروی خود مختار بوجود آورده و یک ارتش سری به نام «هاگانا» درست کرده بودند. وظیفه این ارتش ترور مخالفان و مبارزه با توده های عرب بود.
انگلستان برای ساکت کردن توده های عرب و جلوگیری از طغیان آنان در سال 1939 «کتاب سفید» را منتشر کرد و اعلام داشت یهودیان می توانند در فلسطین یک کانون ملی داشته باشند اما حق تأسیس دولت مستقل را ندارند. این اعلامیه خشم صهیونیستها را برانگیخت و تصمیم گرفتند برخلاف نظر انگلیسیها نیات خود را عملی سازند. اما در این زمان جنگ جهانی دوم آغاز شد و مسئله فلسطین تحت الشعاع اخبار مربوط به جنگ قرار گرفت.
بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1947 انگلستان اعلام کرد سال بعد، از فلسطین بیرون خواهد رفت و اداره آن را به سازمان ملل خواهد سپرد. در تاریخ 29 نوامبر 1947 مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه ای فلسطین را به سه قسمت کرد. 43 درصد آن را در اختیار عربها و 56 درصد آن را در اختیار یهودیان قرار داد. بیت المقدس نیز بین المللی اعلام گردید.
زمانی که قیومت بریتانیا بر فلسطین در 15 مه 1948 به پایان رسید در واقع تمامی نهادهای سیاسی فلسطینی از بین رفته بود و هیچ سازمانی برای پر کردن خلاء موجود، وجود نداشت. صهیونیستها که بر نواحی کشور یهود در قطعنامه تقسیم مسلط بودند یک شورای موقت حکومتی مرکب از 38عضو تأسیس کردند که به نوبه خود یک کابینه 13 نفره را انتخاب کرد. همان روز «دیوید بن گوریون» که بعداً مقام نخست وزیری و وزارت دفاع را به عهده گرفت، تشکیل دولت را اعلام کرد بلافاصله بعد از این اعلام، دولتهای ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، اسرائیل را به رسمیت شناختند.
امارات متحده عربی تجهیزات نظامی خود را از امریکا و فرانسه خریداری میکند. جمعیت این کشور ۵.۴۷۳.۹۷۲ نفر است و ۶۵، ۰۰۰ نیروی فعال دفاعی، ۵۴۵ تانک، ۴۴۴ هواپیمای جنگی و ۳۴ ناوگان دفاع ساحلی دارد. بودجهی دفاعی امارات متحده عربی ۱۴.۳۷ میلیارد دلار است.
سوریه درحالحاضر گرفتار جنگ داخلیِ است. این کشور ۴۹۵۰ تانک، ۴۷۳ هواپیمای جنگی و ۴۴ ناو دفاع ساحلی دارد. بودجهی دفاعی سوریه ۱.۸۷ میلیارد دلار است. جمعیت آن ۲۲۴۵۷۳۳۶ و مساحتش۱۸۵۱۸۰ کیلومتر مربع است.
عربستان سعودی تجهیزات مدرن نظامی خودش را از غرب میخرد. جمعیت آن ۲۶.۹۳۹.۵۸۳ نفر است. این ملت بزرگ ۲۳۳،۵۰۰ نیروی فعال، ۱۰۹۵ تانک، ۶۵۲ هواپیمای جنگی و ۳۹ ناو دفاع ساحلی دارد. بودجهی دفاعی عربستان سعودی ۵۶.۷۲ میلیارد دلار است.
ایران دارای یک ارتش دائمی بزرگ است و خود تجهیزات نظامی تولید میکند. بودجهی دفاعی آن ۶.۳ میلیارد دلار و جمعیت آن ۷۹.۸۵۳.۹۰۰ است. این کشور ۵۴۵،۰۰۰ نیروی فعال در خط مقدم، ۲۴۰۹ تانک، ۴۸۱ هواپیمای جنگی و ۳۱ زیردریایی دارد.
اسرائیل قویترین ملت در خاور میانه است. این رژیم اشغالگر ۱۷۶۵۰۰ نیروی فعال، ۳،۸۷۰ تانک، ۶۸۰ هواپیمای جنگی، ۶۶ ناوگان دفاع ساحلی و ۱۴ زیردریایی دارد. بودجه دفاعی آن ۱۵ میلیارد دلار است.
کویت از حمایت ابرقدرت ایالات متحده برخوردار است. این کشور ۳۶۸ تانک، ۱۰۱ هواپیمای جنگی، ۲۹ هواپیمای جنگی، ۴۲ بالگرد و ۲۶ ناوگان دفاع ساحلی دارد. بودجهی دفاعی کویت ۵.۲ میلیارد دلار است و جمعیت آن ۲.۶۹۵.۳۱۶ نفر است.
بودجهی دفاعی عمان ۶.۷۱ میلیارد دلار است. این کشور با وجود هزینههای نسبتا هنگفت نظامی، در مدرنیزه کردن نیروهای خود کند عمل کردهاست. عمان ۷۲۰۰۰ نیروی فعال خط مقدم، ۲۱۵ تانک، ۱۰۱ هواپیمای جنگی و۴۲ بالگرد دارد.
درحالحاضر عراق با چالش داعش روبهرو است. جمعیت عراق ۳۱۸۵۸۴۸۱ نفر است که از آنها ۲۷۱۵۰۰ در خط مقدم فعال هستند. عراق ۳۵۷ تانک، ۲۱۲ هواپیمای جنگی و ۵۷ ناوگان دفاع ساحلی دارد. بودجهی دفاعی عراق ۶.۰۵ میلیارد دلار است.
اردن یک نیروی نظامی آموزش دیده و منظم دارد. با این حال، هنوز نیروهای این کشور مدرنیزه نشدهاند. اردن ۱۳۲۱ تانک، ۲۴۶ هواپیمای جنگی و ۲۷ ناو دفاعی ساحلی دارد. بودجهی دفاعی این کشور ۱.۵ میلیارد دلار است
یمن دارای یکی از بزرگترین ارتشهای دائمی در منطقه است. این کشور ۶۶۷۰۰ نیروی فعال خط مقدم دارد، ۷۱۲۰۰ نیروی ذخیرهی فعال، ۱، ۲۶۰ تانک، ۱۸۱ هواپیمای جنگی و ۲۱ ناو دفاع ساحلی. بودجهی دفاعی یمن ۱.۴۴ میلیارد دلار است.
وی در روستای قنات ملک در شهرستان رابر در استان کرمان به دنیا آمد.
وی پس از پیروزی انقلاب، درعین ادامه کار در سازمان آب کرمان، به عضویتِ مجموعهٔ «سپاه افتخاری»، که به وسیلهٔ پدرِ شهید قاضی تأسیس شده بود، درآمد.
سردار سلیمانی بیان میکند که به محض بازگشت از مهاباد به ریاست پادگان قدس سپاه در کرمان منصوب میشود. با حمله عراق به ایران، سردار سلیمانی چندین گردان از سپاهیان کرمان را آموزش میدهد و به جبهههای جنوب اعزام میکند و کمی بعد، خود در رأس یک گروهان به سوسنگرد اعزام میشود تا جلوی پیشروی عراق در جبههٔ مالکیه را بگیرد. سردار سلیمانی در بیشتر عملیات عمدهٔ نظامی دوران جنگ با عراق شرکت کرد.
با پایان یافتن جنگ در ۱۳۶۷، لشکر ۴۱ ثارالله به فرماندهی سردار سلیمانی به کرمان بازگشت و درگیر جنگ با اشراری شد که از مرزهای شرقی کشور هدایت میشدند.
سردار سلیمانی به تازگی مورد آشتی نظامی ایران و آمریکا مشروط به پذیرفتن قدرت نظامی ایران در منظقه خاورمیانه را مطرح کردهاست.[نیازمند منبع]
قاسم سلیمانی یکی از امضا کنندگان نامه تهدیدآمیز فرماندهان سپاه در جریان وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به محمد خاتمی رئیس جمهوری وقت ایران بود.
بیدرنگ پس از آتشبس با عراق، دولت ایران، سپاه پاسداران را مأمور مبارزه با قاچاقچیان بزرگ مواد مخدر کرد. قاسم سلیمانی تا هنگام انتصاب به فرماندهی سپاه قدس، با باندهای قاچاق مواد مخدر در نزدیکی مرزهای ایران و افغانستان جنگیدهاست.
قاسم سلیمانی در سال ۱۳۷۶، همزمان با اوجگیری طالبان در افغانستان، به فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد.
انتصاب سردار سلیمانی به فرماندهی سپاه قدس همزمان با قدرت گرفتن طالبان یک پیشآمد محض نبود. او از این رو انتخاب شد که بومیِ یک منطقه کوهستانی به نام رابر در کرمان بود و با نظام سیاسی جوامع قبیلهای به طور کلی و با جامعه افغانستان به ویژه آشنایی نزدیک داشت. او با تجربهای که از جنگ داخلی کردستان داشت نیز گزینهٔ مناسبی بود، چون بنا بود در افغانستانِ عصر طالبان که درگیر جنگهای داخلی بود وارد عمل شود. از همه مهمتر اینکه سردار سلیمانی در هشت سال جنگ با عراق و نیز مبارزه با باندهای مواد مخدر در مناطق مرزی ایران و افغانستان تا پیش از انتصابش به فرماندهی سپاه قدس تجربهٔ بیمانندی اندوخته بود.
مئیر داگان (en) رئیس سابق موساد میگوید «او با هر گوشه از نظام رابطه دارد. او کسی است که من به آن میگویم باهوش از نظر سیاسی .
پس از فرار ناپلئون بناپارت از تبعید گاهش در جزیرهٔ البا و بازگشت مجدد او به قدرت به عنوان امپراتور فرانسه، بیش تر کشورهای اروپایی تحت عنوان ائتلاف هفتم بار دیگر گرد هم آمدند تا ناپلئون را شکست دهند. ناپلئون برای مقابله با نیروهای دشمن، به سمت بلژیک که در آن زمان بخشی از پادشاهی متحد هلند بود حرکت کرد. هدف او، جلوگیری از پیوستن قوای کشورهای مختلف به یکدیگر بود.
زمانی که ارتش فرانسه به بلژیک رسید، از قبل قوای بریتانیایی و همینطور قوای چند ایالت آلمانی، به نیروهای هلندی پیوسته بودند.ناپلئون موفق شد در تاریخ ۱۶ ژوئن، یعنی دو روز پیش از نبرد واترلو، به طور جداگانه به قوای پروسی حمله کرده و آنها را در نبرد لیگنی به سختی شکست دهد. او یکی از مارشالهایش به نام امانوئل دُ گروشی را به همراه بخشی از ارتش به تعقیب قوای فراری پروس فرستاد. سپس خود به همراه باقی نیروهایش به سمت دشت واترلو که قوای بریتانیایی و هلندی به فرماندهی آرتور ولزلی در آن موضع گرفته بودند، حرکت کرد.
در روز ۱۷ ژوئن، با این که دو ارتش به هم رسیده بودند، به علت بارش باران نبردی درنگرفت. در تفنگها و توپهای آن دوره از باروت استفاده میشد که به رطوبت حساس بود. به همین علت نمیشد در هنگام بارش باران از آنها استفاده کرد.
سرانجام در روز ۱۸ ژوئن، ناپلئون حمله به قوای مؤتلف بریتانیایی-هلندی را آغاز کرد. در نتیجهٔ اشتباهات مارشال گروشی و هوشمندی فرماندهٔ پروسی گِبهارد بلوشر، قوای پروسی توانستند خود را به دشت واترلو برسانند و درست پشت سر ارتش فرانسه قرار گرفتند. ناپلئونبرای این که به طور کامل به محاصره در نیاید، از تمام توانش برای از بین بردن قوای بریتانیایی-هلندی بهره برد ولی نهایتاً در پایان روز ارتش فرانسه موفق به شکست هیچیک از دو ارتش دشمن نشد و به محاصره درآمد. نتیجه نبرد، شکستی سخت برای فرانسه بود.
ناپلئون پس از شکست در این نبرد، به فرانسه بازگشت و پس از چند روز، برای بار دوم از سمتش استعفا داد. او این بار به جزیرهٔ سنت هلناکه تحت کنترل پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند بود، تبعید شد و خاندان بوربون در فرانسه مجدداً به حکومت رسیدند. ناپلئون بناپارت نیز تا پایان عمر در جزیرهٔ سنت هلن ماند.
در سال 1337 م پادشاه انگلیس، ادوارد سوم، علیه پادشاه فرانسه، فیلیپ ششم، اعلام جنگ می کند. ادوارد معتقد بود که مالک حکومت فرانسه می باشد. محاصره های زیادی بوقوع پیوست و جنگهایی بزرگ رخ داد. البته در درگیریهای 116 ساله، دوران طولانی صلح وجود داشت. ابتدا، انگلیسی ها در جنگهای کرسی، پواتیه و آژنکور پیروز شدند. سرانجام فرانسویها که از سخنان ژاندارک به هیجان آمده بودند، مهاجمان انگلیسی را در سال 1453 م عقب راندند و ....
با آغاز قرن بيستم و توسعه روز افزون دانش شيمي، زنگ خطر به كارگيري احتمالي و گسترده مواد شيميايي در جنگ ها براي دولتمردان اروپايي به صدا درآمد و آنها را واداشت كه طي قراردادي به كارگيري اين مواد را ممنوع كنند. كنوانسيون 1907 لاهه به تصويب بيشتر كشورهاي اروپايي رسيد. با اين حال برخلاف قرارداد منع كاربرد سلاح شيميايي، اين جنگ افزار مخوف در مقياس گسترده اي طي جنگ جهاني اول به كار گرفته شد.
جنگ شيميايي نخستين بار، زماني كه آلماني ها در اكتبر 1914 در نوشاپل گلوله هاي حاوي گاز اشك آور به سوي فرانسوي ها پرتاب كردند، آغاز شد. با وجود پراكندگي سربازان و محدود بودن شمار گلوله ها، اين تاكتيك چندان كارساز نبود و حتي فرانسوي ها متوجه كاربرد آن نشدند. با اين حال آلماني ها دست از تلاش برنداشته و گاز كلر را نيز نخستين بار در 22 آوريل 1915 در «يپرس» (Ypres) بلژيك عليه سربازان مستعمراتي فرانسه و پياده نظام كانادايي كه هيچ ماسكي براي حفاظت از خود نداشتند به كار بردند.
علاوه بر اين آلماني ها به سرعت به فسژن و خردل روي آورده و آنها را در جبهه آزمودند.(1) عامل تاول زاي خردل گوگردي به وسيله آلماني ها در 1917 و در نزديكي دهكده يپرس بر ضد سربازان فرانسوي به كار گرفته شد و به همين دليل فرانسويان نام ايپريت (Yperite) را نيز به عامل خردل دادند. همچنين خردل با نام ديگري به نام صليب زرد (Yellow Cross) نيز شناخته شده بود چرا كه براي مشخص كردن مخازن حاوي آن علامت صليب زرد به كار مي رفته است.(2)
به طور كلي در جنگ جهاني اول حدود 125000 تن عوامل سمي مشتمل بر 45 نوع عامل شيميايي مختلف به كار رفت كه در بين آنها 18 عامل كشنده و 27 عامل تحريك كننده بود. از ميان عوامل ذكر شده به طور عمده فسژن و خردل حدود يك ميليون و 300 هزار سرباز را از صحنه نبرد خارج كرد كه تعداد بيشماري از آنها براي هميشه نابينا شدند و تقريباً 100 هزار نفر جان باختند.
روند سريع ساخت جنگ افزارهاي شيميايي جديد و كاربرد وسيع آن طي جنگ جهاني اول و مهمتر از همه برانگيخته شدن احساسات عمومي باعث شد بيش از پنجاه كشور معاهده اي مبني بر عدم كاربرد جنگ افزارهاي شيميايي را در ژنو امضا كنند كه به پروتكل 1925 ژنو (Geneva Protocol) معروف شد. (3)
اما تصميمي درباره منع ساخت و انباشت اين سلاح ها گرفته نشد. علاوه بر اين با توجه به ويژگي هاي مواد شيميايي جنگي (پوشش وسيع، خواص مصدوم كنندگي شديد، افت روحيه شديد دشمن و نياز به نيروي متخصص و كارآمد جهت درمان و رفع آلودگي) نظر كارشناسان نظامي پس از جنگ جهاني اول، به شدت به طرف اين جنگ افزارها معطوف و موجب توسعه اين سلاح ها در كشورهاي غربي شد و بدين شكل روش هاي توليد بسياري از تركيبات شيميايي به دست آمد. برخي گمان مي كردند كه در پناه اين معاهده جهاني از اين پس در جنگ ها و درگيري ها از سلاح هاي شيميايي استفاده اي به عمل نخواهد آمد؛ ولي تاريخ شاهد وقايع ناخوشايند ديگري بود
که وظیفهٔ جمع آوری و تحلیل اطلاعات دربارهٔ حکومتها، شرکتها و افراد خارجی و گزارش این اطلاعات به دولت آمریکا را دارد.
سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا (سیا) به مثابه بازوی اطلاعاتی دولت آمریکا عمل میکند و یکی از سازمانهای مسئول فراهم آوردن اطلاعات در زمینه امنیت ملی برای سیاستگذاران این کشور است. سیا در سال 1947 تاسیس شد و مرکز آن در ایالت ویرجینیاست.
این سازمان جایگزین دفتر خدمات استراتژیک شد که طی دوران جنگ جهانی دوم به منظور هماهنگ کردن فعالیتهای جاسوسی میان شاخههای مختلف ارتش آمریکا تشکیل شده بود. در ابتدا این سازمان دارای وظایف حقوقی و پلیسی نبود، اما یکسال بعد از تاسیس وظایف این سازمان توسعه یافت و شامل اهداف خرابکارانه، ضد خرابکارانه، تخریبی و تخلیهای شد.
مهمترین وظیفه سیا، گردهم آوری و تحلیل اطلاعات درباره دولتهای خارجی، شرکتها و افراد جهت ارائه مشاوره به سیاستگذاران دولتی است. این سازمان همچنین عملیات سری و شبه نظامی را هدایت میکند و از طریق یک بخش فعالیتهای ویژه در عرصه سیاست خارجی به انجام عملیات میپردازد.
نقش و ویژگیهای سازمان سیا تقریباً برابر با سازمان ام آی ۶ در بریتانیا، سرویس اطلاعات مخفی در استرالیا یا موساد در سرزمینهای اشغالی است.
دو نمونه از اقدامات متعدد سیا:
نقش سیا در کودتای 28 مرداد
کودتای ۲۸ مرداد نمونهای از عملکردهای این سازمان در ایران است. اسناد مربوط به این کودتا بر خلاف رویهٔ سازمان سیا در انتشار اسناد تاریخی، انتشار نیافته است. برخی از محققان بر این باورند که بخش اعظم مدارک مربوط به این کودتا، به بهانهٔ نبود قفسهٔ کافی برای نگهداری آنها، نابود شدهاند.
سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، اسناد تازهای را در ارتباط با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منتشر کرد که نشان میدهد دولت آمریکا قصد داشت در صورتی که کودتا علیه دولت دکتر محمد مصدق شکست بخورد، در ایران یک جنگ چریکی دامنه دار به راه بیندازد.
سیا و تلاش برای ترور کاسترو
مهمترین تلاشهای سیا برای ترور افراد و چهرههای مخالف سیاستهای آمریکا، تلاش برای ترور فیدل کاسترو رهبر کوبا بود. سیا با کمک مافیا بارها کوشید تا میوه و غذای مورد استفاده رهبر کوبا را مسموم کند.
سیا در این راه حتی کوشید تا لباس شنای کاسترو را هم به مواد سمی آغشته کند. استفاده از سیگار انفجاری، خودکار سمی و یا حتی صدف دریایی انفجاری از دیگر راههای مورد استفاده سیا برای از میان برداشتن فیدل کاسترو بوده است.
سیا اما در سال 1961 در اقدامی جداگانه تلاش کرد تا موجبات سرنگونی حکومت فیدل کاسترو در کوبا را فراهم آورد.
آمریکا که منافع خود را در کوبا در خطر میدید، تلاش کرد کاسترو را با انجام توطئههایی حمایت شده از سوی سازمان سیا (سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا)، به قتل برساند، دولتمردان واشنگتن حتی با حمایت از چریکهای ضد انقلاب کوبا، در سال 1961 به فرمان جان اف کندی رییس جمهوری وقت آمریکا حملهای به خلیج خوکها در کوبا انجام دادند که در این حمله نیروهای وفادار به فیدل کاسترو ، چریکهای ضد انقلاب کوبایی را شکست دادند.